تبليغاتX
چهارمین دهه انقلاب اسلامی
 
چهارمین دهه انقلاب اسلامی
 
 
 

شورای جوانان اصلاح طلب در بیانیه ی اخیر خود نکته جالب توجهی را متذکر شده که جا دارد به آن اشاره شود.

این شورای مجازی نوشته است: "مشاهدات و تصاویر حرکت اعتراضی مردم در شامگاه سه شنبه دهم اسفند متاسفانه نشان از استفاده گسترده غیر قانونی و غیر اخلاقی حاکمیت از کودکان و نوجوانان در فعالیتهای سرکوبگرانه و خشن نظامی داشت. کودکانی که لباس فرم به آنها پوشانده و مسلح به انواع تجهیزات نظامی شده بودند. این اقدام مجموعه حاکمیت ناقض تمامی معاهدات بین المللی در زمینه حقوق کودکان است."

این بیان دو نتیجه منطقی دارد که احتمالاً سهوا به آن اشاره شده است:

1.     ترسیدن از چند کودک نشان دهنده اعتقاد راسخ حامیان جنبش به اهداف متعالی آن است.

 

2.      عجز و لابه و التماس از نهادهای بین المللی برای میانجگری به منظور جلوگیری از حضور کودکان برای ضرب و شتم جنبش سبز هم عمق ریشه های فتنه در میان حامیان آن را نمایان می کند.

 |+| نوشته شده در  شنبه 14 اسفند1389ساعت 14:24  توسط علی سعد  | 

موضوعی، مدتی است ذهنم را به خود مشغول کرده است ولی دیروز با خواندن مطالب یک وبلاگ غلیان ذهنی ام شدت گرفت.

مطلبی بود در مورد طرح حجاب و عفاف و نویسنده که به نظر یک خانم حزب اللهی بود، با طرح داستان زیارت حرم امام رضا (ع) و ذکر چند نکته جزئی، به زعم خود سعی داشته از صحبتهای دکتر احمدی نژاد در مورد حجاب و عفاف حمایت کند. کاری با اصل ضرورت داشتن یا نداشتن طرح امنیت اجتماعی در اینجا ندارم و اینجا می خواهم به دغدغه ذهنی ام بپردازم. این خانم در قسمتی از مطلب خود که سعی داشته به دختر همسایه خود در مورد حجاب داشتن درس بیاموزد نوشته : هر چیزی که زیباست الزاما درست نیست، مثلا من هم اگر لخت شوم قاعدتا قشنگ تر می شوم. یا در جایی دیگر از مطلبش به خادم حرم امام رضا حمله کرده که به دلیل عقب رفتن مقنعه اش در قسمت زنانه به وی تذکر داده است. و یا در جایی دیگر به دلیل اینکه یکی از خادمان حرم به مادرش که در صحن اصلی ساعد دستش پیدا بوده تذکر داده، از این کار انتقاد کرده است و ....

بحث من اینجا اصلا بحث شخص و نفر نیست. داستان به نظرم کلی تر است. قطعا حضور همپای زنان در فعالیت های سیاسی به برکت انقلاب اسلامی در این کشور میسر شد اما متأسفانه گاهی این حضور همپا به حضور همانند تفسیر می شود.(یاد آوری: بحث تساوی آری، تشابه خیر علامه شهید مطهری). کدهای این موضوع بسیار گسترده است از اصرار برخی از خواهران حزب اللهی دانشجو برای برگزاری مراسمی در دانشگاه دقیقا مانند مراسمی که چندی قبل توسط برادران برگزار شده بود را شامل می شود تا اصرار بر جلسات روتین مختلط در برخی تشکل های دانشجویی و حتی شب نرفتن های پشت سر هم به خانه بدون اینکه الزام و اضطراری وجود داشته باشد و ...  گویی یک حس نا پیدای رقابت برای مرد بودن برای عده ای بوجود آمده است

جان کلام بحث من این است که اگر به دستور اسلام، امام و رهبری عزیز این طور باید عمل شود من حرفی ندارم اما اگر اینها فقط برای مواقع اضطرار است پس دانشجوی حزب الله چه توجیهی برای این کار می تواند داشته باشد. آیا اوج آمال یک خانم باید هم پایی همسان با یک مرد در تمام فعالیت های اجتماعی باشد یا وظیفه اصلی آن تربیت نسل آینده و ایفای نقش معنوی مادر بودن است که اگر این است آیا عده ای از خواهران حزب اللهی با برخوردهای هر روز مردانه با مسائل مختلف از روحیه مورد نیاز برای آن وظیفه خطیر دور نمی شوند. و در آخر یک نقل قول طلایی از وبلاگ کذایی : بعضی وقتها فکر می کنم کاش می شد می تونستم جنسیتم رو عوض کنم.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 تیر1389ساعت 23:13  توسط علی سعد  | 

شمار کشته شدگان و مخارج نظامی روز به روز در حال افزایش بود، نفرت عمومی مردم جهان از آقای جنگ و دولت وی نیز با شیب صعودی تندی حرکت می کرد تا زمان آغاز رقابت های انتخاباتی نزدیک شد. یکی از دو نامزد حزب دموکرات رنگین پوستی بود که حرفهای متفاوتی میزد. خروج نظامیان از عراق و افغانستان، عدم مداخله در حاکمیت کشورها، بهبود رابطه با ایران و ... از شعارهای او بود. فشار افکار عمومی و مردم آمریکا ضرورت تغییر در سیاسیت های جنگ طلبانه آقای بوش را ایجاب می کرد و لابی های سرمایه دار-صهیونیستی در این اندیشه بودند که با حفظ ظاهری صلح مآبانه از رئیس جمهور کشوری که جنگ و آدم کشی، آن را در باتلاق فرو برده بود بتوانند آبرو مندانه به بهانه شعار صلح خود را رها کنند. این رویکرد در رابطه با ایران هم می توانست موثر باشد به طوری که آمریکا می توانست با اتخاذ ژستی بشر دوستانه دست دوستی به سوی ایران دراز کند و در این راستا ایران که اکنون بزرگترین معضل برای مشروعیت جهانی آمریکا محسوب می شد یا دست از ادامه راه خود بر دارد و با آن همسو شود و یا در صورت عدم همراهی، با این ژست تبلیغاتی سوژه ای برای توجیه افکار عمومی جهان برای تشدید فشار علیه ایران به دست آید.

و باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا شد، کسی که بسیاری گمان می بردند رئیس جمهوری خواهد بود که فصل جدیدی در سیاست های آمریکا خواهد گشود. اولین محک آقای اوباما بسیار زود زده شد. جنایات 22 روزه اسرائیل در نوار غزه شروع شده بود اما اوباما به بهانه اینکه هنوز در کاخ سفید مستقر نشده حتی از محکوم کردن یکی از وحشیانه ترین جنایات چندین سال گذشته سر باز زد.

پس از آغاز به کار دولت اوباما، صحبت از دراز کردن دستهای باز به سوی ایران شد که همان زمان رهبر فرزانه کشورمان گفتند که "اگر آمریکا زیر دستکش مخملی، دستی چدنی را پنهان کرده باشد این اقدام هیچ معنا و ارزشی ندارد."

کمیته صلح نوبل در اقدامی تأمل برانگیز در حالی که جایزه سالانه اش را به اقدامات 12 ماهه افراد، سازمانها و گروها تعلق می داد، این جایزه را به عملکرد 9 ماهه رئیس جمهور امریکا هدیه کرد، در حالیکه هیچ کس هیچ نشانه عملی در جهت حرکت در راه صلح از او ندیده بود. همان جایزه ای که شیمون پرز، اسحاق رابین، مناخیم بگین هم قبلا آن را دریافت کرده بودند.

در همین حال بود اوبامایی که هنوز از مرحله شعار به مرحله عمل وارد نشده بود و با شعار "تغییر" بر سر کار آمده بود، "تغییر" را از شعارهای خود شروع کرد. دستور افزایش نیروی نظامی در عراق و افغانستان در همین زمان صادر شد. تحریم های سی سال گذشته علیه ایران نیز تمدید شد. تزریق کمکهای مالی به گروهک های معاند نظام جمهوری اسلامی هم مانند گذشته، ادامه یافت و حتی بودجه برخی از آنها افزایش پیدا کرد. وزیر خارجه آقای صلح برای منزوی ساختن ایران سفرهای دوره ای انجام می داد.

همه اینها انجام شده بود اما به ناگاه جهانیان با اعلام دکترین هسته ای آمریکا بهت زده شدند. برای اولین بار بعد از جنگ سرد کشوری توسط کشور دیگر به حمله اتمی تهدید شده بود. این اعلام از این جهت باعث حیرت بیشتر می شد که رئیس جمهور مدعی صلح آن را امضا کرده بود.

خیلی زود و پس از 16 ماه پیش بینی رهبر انقلاب برای همگان روشن شد و دستهای چدنی ظاهر زشت خود را عریان کرد و سیاست روباه منشانه آقای صلح به همان سیاست گرگ منش آقای جنگ بازگشت پیدا کرد.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 14:57  توسط علی سعد  | 

مدتی برای نوشتن اینجا مردد بودم اما با دیدن مطلبی در روزنامه اطلاعات حس نوشتنم گل کرد.

"دین حقیقتی دارد که قدسی و مطلق است ولی تصوری که ما انسانها از دین داریم متعلق به ماست، باید دین را بفهمیم اما اگر این فهم مقدس شد مشکل پیش می آید چرا که یک امر با بستری نسبی را مطلق و مقدس کرده اید."

این جملات قسمتی از صحبتهای سید محمد خاتمی در جمع برخی از دانشجویان دانشگاه تهران بود که روزنامه های اصلاح طلب، 20 فروردین این سخنرانی را پوشش داده بودند مخصوصا روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی دعایی (همان کسی که خاطراتش را موسسه نشر آثار امام چاپ کرده بود!) که یک سوم از نیم تای روزنامه را به این سخنرانی اختصاص داده بود.

مطلب را با تناقضات منطقی که در جملات این سید خندان که به وضوح ذهن نوازی (آزاری) می کند شروع میکنم.

-آقای خاتمی در ابتدا گفته که "دین حقیقتی مطلق و قدسی دارد" خوب تا اینجا که مشکلی نیست اما چند جمله بعد این جمله را نقض کرده و گفته که تصوری که ما انسانها از دین داریم نسبی است.

سوال اول: آیا آقای خاتمی با همین تصور نسبی از دین به این نتیجه رسیده که دین حقیقتی مطلق دارد؟ با ذهنی که "بستری نسبی" دارد چگونه می توان به مطلق بودن امری پی برد؟

البته می توان حدس زد که جمله اول به یکی از کتب حوزوی ایشون ولی ادامه مطلب از کتاب اندیشمندی غربی گرفته شده باشد.

 

-درک متفاوت از دین و اینکه هیچ درکی نمی تواند مقدس باشد به معنای این است که هیچ کس نمی داند که برداشت شخصی اش از دین آیا با اصل آن تطابق دارد یا خیر.

سوال دوم: با توجه به بالا آیا می توان گفت امر به معروف و نهی از منکر، امر به برداشت های شخصی و نهی از غیر برداشت های شخصی افراد است؟ آیا تأکید جدی و مکرر خدا و پیامبر و امامان بر این فریضه مهم به منظور این بوده که افراد جامعه درک شخصی خود را از دین به یکدیگر امر و نهی کنند؟

 

-"باید دین را بفهمیم اما اگر این فهم مقدس شد مشکل پیش می آید" عدم قداست فهم از دین به معنای این است که این فهم الزاما با آن اصل مقدس تفاوت دارد وگرنه آن فهم نیز باید مقدس می بود.

سوال سوم: با توجه به فرض بالا چه لزومی به فهم دین می ماند وقتی که سرنوشت محتوم انسان این است که فهم صحیحی از دین نخواهد داشت؟

 

گاهی اوقات در ذهنم به این فکر می کنم که کاش یک فردوسی پور در عرصه سیاست پیدا می شد و واژه روحانی نما هم در ادبیات سیاسی برای خود جا پیدا می کرد!

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 0:44  توسط علی سعد  | 

شيخ مهدي كروبي در سال 1316 در اليگودرز لرستان به دنيا آمد. تا كلاس ششم ابتدايي را در اليگودرز خواند و تحصيلات جديد را از سال 1333 تا مقطع ديپلم به همراه تحصيلات حوزوي ادامه داد. وي در سال 1343 در رشته الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و به دليل بازداشت‌هاي مكرر در طول فعاليت در نهضت امام دوره تحصيلات وي هشت سال به طول انجاميد و در سال 51 موفق به اخذ مدرك كارشناسي از دانشگاه تهران شد. كروبي تا پيروزي انقلاب بارها دستگير و بازداشت شد كه طولاني‌ترين آنها سال 53 بود كه به سه سال زندان محكوم مي‌شود.

كروبي بعد از انقلاب مسئوليت‌هاي زيادي داشته است كه از آن جمله مي‌توان به مؤسس و سرپرست بنياد شهيد، سرپرست حجاج و نماينده امام در امور حج، نماينده دوره اول، دوم، سوم و ششم مجلس شوراي اسلامي و عضويت در مجلس بازنگري قانون اساسي اشاره كرد.

در انتخابات مجلس سوم هنگامي كه اسم سيد محمود دعايي از فهرست جامعه روحانيت مبارز تهران براي انتخابات مجلس سوم حذف شد، مهدي كروبي و عده‌اي از همفكرانش كه عمدتاً طلاب جوان و با تحصيلات حوزوي متوسط بودند به مخالفت با اين اقدام برخاستند و در 29 اسفند 66 با انشعاب از جامعه روحانيت مبارز، فهرستي با نام مجمع روحانيون مبارز به مجلس سوم ارائه دادند و اين سرآغاز حركت تازه‌اي در فعاليت‌هاي سياسي مهدي كروبي بود. كروبي و همفكرانش خود را مدعي اسلام ناب محمدي صلي‌‌ا... عليه و آله مي‌دانستند و تفكر غالب جامعه روحانيت مبارز را تفكر سرمايه‌داري، غرب‌گرايي و در يك كلام اسلام آمريكايي مي‌دانستند.

طيف مدعي اسلام ناب با استفاده از روزنامه‌هاي آن زمان كه عمدتاً در اختيارشان بود با متهم كردن همراهان گذشته و رقباي امروزشان به اسلام آمريكايي، سنگين‌ترين هجمه تبليغاتي را ايجاد كردند و در نهايت توانستند اكثريت مجلس سوم را به دست گيرند.

در سال‌هاي تصدي كروبي بر بنياد شهيد، نقدهاي جدي بر عملكرد و مديريت وي بر اين نهاد وارد شد كه از آن جمله مي توان به بازداشتگاه‌هايي كه در منطقه چيذر و همچنين در طبقه يازدهم ساختمان بنياد شهيد در خيابان طالقاني واقع بود، اشاره كرد. در همين زمينه همسر شهيد پاليزواني از بازداشت همسر خود قبل از شهادت در يكي از اين بازداشتگاه‌ها بدون حكم قضايي سخن مي‌گويد. همچنين وي برخورد بد و مستبدانه كروبي با كارمندان بنياد شهيد و حتي سيلي زدن به يكي از كارمندان زن بيناد شهيد توسط كروبي را مطرح مي‌كند.

فعاليت سياسي كروبي تا سال 75 متوقف مي‌شود و در اين سال با دعوت از ميرحسين موسوي و سپس با حمايت از خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري دوباره به عرصه سياسي كشور برمي‌گردد.

مهدي كروبي در انتخابات ششم مجلس شوراي اسلامي با رأي نسبتاً پايين مردم تهران وارد مجلس شد اما به دليل اين‌كه با طيف‌هاي مختلف نمايندگان مجلس ارتباط داشت به رياست مجلس انتخاب شد. با آغاز كار مجلس ششم، طرح اصلاح قانون مطبوعات در دستور كار قرار گرفت كه به موجب آن بندهايي از قانون مطبوعات از جمله غيرقانوني بودن گرفتن بودجه از كشورهاي خارجي، غير قانوني بودن چاپ مطالب اعضاي گروهك‌هاي ضدانقلاب و .... حذف مي‌شد. البته اين طرح به رأي نمايندگان گذاشته نشد و رهبر معظم انقلاب با توجه به فضاي مسموم سياسي مجلس ششم با حكم حكومتي آن را از دستور خارج كردند. نكته قابل توجه برخورد تند كروبي با نمايندگان مخالف حكم حكومتي در مجلس بود. حتي وي به يكي از منتقدان از پشت تريبون مجلس گفت:«حكم حكومتي، حكمي است كه به وسيله آن، تو اجازه پيدا كردي در مجلس حضور داشته باشي.»

در طول مدت مجلس ششم در موارد بسياري شاهد موضع‌گيري‌هايي از جانب كروبي براي كنترل طيف افراطي بوديم. اين مواضع معتدلانه كروبي در برابر طيف افراطي تا انتخابات نهم رياست جمهوري ادامه يافت.

 با اعلام خبر راه يافتن اكبر هاشمي‌رفسنجاني و محمود احمدي‌نژاد، نظاره‌گر مرحله جديدي در زندگي سياسي مهدي كروبي هستيم.

او از روز بعد از انتخابات با اعلام اين‌كه «در فاصله خواب 2 ساعته بامداد من در شمارش آرا تقلب صورت گرفته» به نتايج اعلام شده، اعتراض كرد. البته در بيانه‌اي كه چند روز بعد صادر كرد اثري از خواب دو ساعته نبود و به سازماندهي رأي در انتخابات اعتراض كرده بود. مدتي بعد شيخ اصلاحات، حزب اعتماد ملي را كه شوراي مركزي آن را عمدتاً عناصر دست دوم طيف اطلاح‌طلب مجلس ششم تشكيل مي‌دادند، تأسيس كرد. در طول 4 سال فعاليت حزب اعتماد ملي، روزنامه رسمي اين حزب با استفاده از وجهه كروبي و اين‌كه وي كسي نيست كه بتواند بر روزنامه خود اعمال نظارت كند، بدترين تهمت‌ها و دروغ‌ها را نسبت به نظام و دولت منتخب مردم مطرح كرد.

در شهريور سال 87 خبري اعلام شد مبني بر اين‌كه «حزب اعتماد ملي مهدي كروبي را به عنوان كانديداي رياست جمهوري انتخاب كرده است» اما كروبي در مصاحبه اي اعلام كرد «علي رغم اصرار دوستان بنده هنوز براي حضور به قطعيت نرسيدم». اما با گرم شدن فضاي انتخابات رياست جمهوري و به قطعيت رسيدن كروبي، شاهد بروز تمام قد وجهه‌اي از كروبي بوديم كه بعد از انتخابات دوره نهم كم كم خود را نمايان كرده بود. عناصر طرد شده خارج گريخته و عناصر معلوم‌الحال داخلي با طمع به ساده‌لوحي كروبي و آتش كوركننده‌اي كه 4 سال پيش در وجود او روشن شده بود به حمايت از شيخ مدعي خط امام پرداختند و شيخ هم به خيال خام تأثير حمايت آنها در رأي‌آوري خود با سينه گشاده از همه آنها استقبال كرد. در همين راستا كار به جايي رسيد كه شيخ راضي به ديدار با خواننده مبتذل زيرزميني(ساسي‌.م) و انتشار خبر آن در سطح جامعه شد.

كروبي در ماه‌هاي باقي مانده تا انتخابات به قلم عده‌اي از همين افراطيون كه ديگر از دوستان هم حزبي سابق تأثير بيشتري بر وي داشتند، دست به انتشار بيانيه‌هايي درباره مسائل اجتماعي با امضاي خود زد.

عمادالدين باقي از افراطيون حامي كروبي در ديدار با شيخ حسينعلي . م يكي از بهترين لحظات زندگي خود را زماني بيان مي‌كند كه كروبي بيانيه حقوق بشر وي را بدون اين‌كه يك ويرگول از آن جابه‌جا كند به نام خود منتشر كرد. به اين صورت مطالبي كه خارج‌نشينان درباره آنها با احتياط صحبت مي‌كردند، اكنون در داخل به نام يكي از انقلابيون سابق با صراحت بيان مي‌شد. يكي از همفكران كروبي اين تغيير مواضع شديد كروبي طي 4 سال را اين‌گونه بيان مي‌كند: «كروبي در دوره اصلاح طلبان اصولگراترين است و در دوره اصولگرايان اصلاح طلب ترين».

با برگزاري مناظرات تلويزيوني كانديداها، تفاوت قلم بيانيه‌ها با زبان و ادبيات شيخ براي همگان معلوم شد به طوري كه شيخ در يكي از مناظرات براي خواندن متني كه از پيش برايش نوشته بودند، به دليل ناملموس بودن كلمات به كار رفته در آن با ادبيات رايج وي با سختي بسياري مواجه شد.

با اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري و رأي بسيار پايين كروبي كه حتي از آراي باطله هم كمتر بود، انتظار مي‌رفت كه او صداي پاسخ مردم به مطالب منتشر شده در روزنامه‌اش را شنيده باشد اما متأسفانه باز همين افراطيون با القاي اين‌كه وي حدود 9 ميليون رأي داشته همچنان بروي كمر خميده او به سواركاري ادامه دادند و با طرح تقلب در انتخابات سعي در اعتبار‌زدايي در بين مردم از نظام كردند.

توصيف استحاله كروبي را سيد حميد روحاني، دوست و همراه سابق او و عضو هيأت مؤسس مجمع روحانيون مبارز طي نامه‌اي به وي يادآور مي‌شود        « هيچ انديشيده‌ايد كه در شما چه ناخالصي‌اي پديد آمده است كه مهره‌ها و چهره‌هاي مرموزي مانند قوچاني، باقي، سحرخيز،‌ابطحي، دباغ و... شما را از سنخ خود يافته‌اند و پشت سر شما قرار گرفته‌اند؟! آيا شما بر اين باوريد كه اين حضرات به ويژه جناب آقاي دباغ امروز شما را در خط امام و انقلاب مي‌دانند كه از شما حمايت مي‌كنند؟! شما در يك سخنراني اعلام كرديد: «... من همان مهدي كروبي خط امام هستم... و به اين خط عشق مي‌ورزم...!!»  (اعتماد ملي، 21/2/88) با عرض پوزش بايد بگويم مطمئن باشيد كه اگر جنابعالي در عمل - نه در شعار - « همان مهدي كروبي خط امام»  بوديد، ‌اين مهره‌ها و چهره‌هايي كه امروز شما را در ميان گرفته‌اند و گرداگرد شما به پايكوبي و دست‌افشاني پرداخته‌اند، هيچ‌گاه به شما نزديك نمي‌شدند و به شما بها نمي‌دادند و با شما همان‌گونه برخورد مي‌كردند كه تاكنون با پيروان راستين راه امام برخورد كرده و مي‌كنند.»

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 14:2  توسط علی سعد  | 
 
  بالا